سلام وبلاگ عزیزم

امروز 25 نوامبر 2013 است . اینجا همه چی داره عوض میشه . شهر مثل همیشه حال و هوای کریسمس و سال نو رو داره پیدا میکنه. همه به جنب و جوش افتادند. پشت ویترین مغازه ها درختان کوچک و بزرگ کاج با تزئینات زیبا و رنگارنگ خودنمایی میکنند. همه جا حراج آخر سال شروع شده و مردم دسته دسته از کشورهای همجوار و از کشورهای دور میان اینجا . چون اینجا بازار بزرگ پوشاک و اجناس مختلفه با قیمتهای مناسب. فرودگاهها شلوغه و مدام هواپیماها میشینند و بلند میشند. مسافر و مسافر و مسافر...

خیلی دوست داشتم تعطیلات کریسمس برم ایران اما نشد. تا تابستون سال آینده نمیتونم برم ایران و این یعنی کلی دلتنگی!! دلم برای ایران یه ذره شده اما چه کنم که اینبار باید طاقت بیارم و دیرتر برگردم. 

اینجا هم خبر خاصی نیست. زندگی مثل همیشه جریان داره. منم که خیلی وقته دوباره برگشتم سر شغل اصلی ام و دارم تدریس میکنم. بعد از اونهمه دنبال کار گشتن و شرایط مختلف رو تجربه کردن به این نتیجه رسیدم که باید شغل خودم رو ادامه بدم و مهمتر اینکه بازم مثل ایران برای خودم کار کنم تا حقم رو نخورن! واسه همین الان دیگه ماههاست دارم تدریس خصوصی میکنم. خدا رو شکر خوبه. درسته که کافی نیست اما از هیچی بهتره . بیکار موندن داشت دیوونه ام میکرد. واسه من که همیشه در ایران گرفتار بودم بیکار بودن اینجا بسیار وحشتناک بود. اما حالا بد نیست . چند تایی شاگرد دارم و سرم گرم شده. کارت هم چاپ کردم و در سوپرمارکتهای ایرانی پخش کردم. فعلا که مشغولم چون هم اسپانیایی تدریس میکنم هم انگلیسی خوشبختانه شاگردان بیشتری گیرم میاد. 

البته ایرانیها که دارن دسته دسته به ایران برمیگردند. اینجا خیلی خلوت شده از حضور ایرانیها. چند سال پیش قیامتی بود اینجا. تقریبا دو سال پیش وقتی میرفتی یه مرکز خرید از هر چند نفری که از جلوت رد میشدند یکی اشون ایرانی بود! اما حالا نه...دانشجوها که بعد از گرونی دلار و قطع شدن مبالغ ارزی اکثرا برگشتن و خانواده ها هم دیگه از پس زندگی بر نیومدن و برگشتن. عده ی بسیار کمی موندن نسبت به سالهای قبل. منم که فعلا هستم . هنوز نتونستم اقدامی برای جای دیگه بکنم. البته چند جا مد نظر م بود اما بعد از صحبت با وکیل منصرف شدم. یا شرایطش خیلی سخت بود یا بدرد زندگی نمیخورد. نمیدونم آینده چی میشه و چه اتفاقی میفته . از اینکه اینجا بمونم اصلا راضی نیستم چون اینجا اصلا به درد یه عمر زندگی نمیخوره ( البته از نظر من!) اما واقعا نمیدونم قراره در آینده چه اتفاقی برام بیفته . دیگه شرایط زندگیم طوری شده که خیلی حق انتخاب ندارم باید با جریان جلو برم. شاید بعدا اتفاق دیگه ای بیفته نمیدونم...

امیدوارم کریسمس خوبی پیش رو باشه و همه چی خوب پیش بره. ضمن اینکه برای کریسمس چند تا مهمون از ایران دارم که قراره بیان پیشم و با اونا سال نو رو بگذرونم. خدا کنه مشکل خاصی پیش نیاد و خوش بگذره وگرنه حالم بد گرفته میشه!!!

/ 0 نظر / 34 بازدید