سلام وبلاگ قشنگم!

دلم برات تنگ شده بود گفتم بیام و یه چند خطی باهات دردو دل کنم. اینجا چند وقتیه که هوا گرم شده و بارون نباریده. از بس که بارون میومد و هر روز سیل راه میافتاد و هی ما ایرانیهای اینج غر زدیم که بسه دیگه چقدر بارون ! و هی دلمون سوخت واسه شهر و دیار خودمون که مردم در عذابند واسه آلودگی و بی بارونی توی شهرهای بزرگ اینجا هم بارون بند اومد و درکمال تعجب همه برای مدتی طولانی گرم شد. حالا دیشب میگفتن که میخوان ابرا رو بارور کنن تا بباره. پارسال هم یه بار اینکار رو کردن . به محض اینکه یه ماهی بارون نمیباره سریع ابرها رو بارور میکنن و بعد چند روز بارندگی عالی دارن. حالا منتظریم تا ببینیم میباره یا نه. 

کم کم توی ایران حال و هوای عید نوروزه اما اینجا که اصلا چنین حال وهوایی رو حس نمیکنی. درسته که کنسرتی از بعضی خواننده ها برگزار میشه یا کلاپ ها همه اش ساز و آواز و رقص و... بعضی ها هم سفر میکنن به چین و تایلند و سنگاپور و اندونزی و استرالیا و ..خلاصه کشورهای همجوار اما کلا اصلا حال و هوای عید توی ایران و مخصوصا شهر عزیزم تهران یه چیز دیگه اس! 

دلم لک زده واسه خرید شب عید. اینجا که معنی نداره خرید شب عید و لباس نو و...دلمون خوشه به همون چیدن سفره هفت سین که اگه اونکارم نکنیم دلمون میپوسه و حسابی دلتنگ میشیم. بهرحال امیدوارم همه ی ایرانیها هرجا هستن خوش باشن و فقط سلامت...

منم که همچنان مشغول تدریسم هستم . گرچه بعضی هاشون برای عید مدتی میرن تعطیلات اما بهرحال فعلا که حسابی گرفتارم. مدتی هم گرفتار نوشتن مقاله ام بودم که بالاخره تموم شد و همین امشب فرستادمش رفت . تا ببینم چی میشه!!!

امسال سومین عید نوروزیه که ایران نیستم....

خیلی دلم برای شبای عید توی ایران تنگ شده. ..

/ 0 نظر / 33 بازدید