هوای تازه

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند...

 

اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،

فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه

امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد...

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،

به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود

لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

در زندگی، معنای واقعی

سرسختی، استواری و مصمم بودن را،

در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.

گاهی لازم است کوتاه بیایی...

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...

اما می توان چشمان را بستوعبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی....

ولی با آگاهی و شناخت

و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ توسط نوشی _ ک نظرات () |

سلام

اصلا نمیدونم از کجا باید شروع کنم...بعد از اینهمه غیبت و نبودن در اینجا هم بشدت دلتنگ شدم هم انقدر اتفاقات جورواجور برام رخ داد که اگه قرارباشه هرکدومش رو تعریف کنم تمام صفحات هم که نوشته بشه کمه!!!

اما فعلا همینو بنویسم که من دیگه زیر آسمون شهرم نیستم.الان چند وقتی میشه که دیگه اومدم مالزی و مقیم شهر کوالالامپور شدم! البته بهمین سادگی که نوشتم نبود و ماهها درگیر اتفاقات مختلف بودم . انقدر دوندگی داشتم که خدا میدونه.اگه خدا خواست و فرصتی دست داد و حوصله ای بود حتما همه اشو مینویسم تا واسم یه یادگاری بمونه.واسه سالهای دیگه ای که میرسه و شاید لحظه های گذشته امونو فراموش میکنم یا برامون کمرنگ میشه لازمه که برخی از مشکلات رو که برای رسیدن به هدفی تحمل میکنیم و باهاشون مبارزه میکنیم رو بنویسیم تا اگه روزی یادمونم رفت با سرزدن به این دفتر خاطرات دوباره همه چیز برامون یادآوری بشه.

بهرحال فعلا که انقدر افکارم شلوغ پلوغه نمیدونم اصلا باید از کجا شروع کنم.فعلا اینو برای آغاز نوشتم تا سرفرصت با یه فکر بازتر بیام و بنویسم.اما واقعا دلم برای نوشتن تنگ شده بود...

درضمن از دوستان عزیزی که برام در اینمدت کامنت گذاشتند سپاسگزارم.

ماچقلب

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ توسط نوشی _ ک نظرات () |

 

من به زنِ وجودم افتخار می کنم

دلم می خواهد زن باشم... یک زن آزاد... یک زن آزاده

من متولد می شوم، رشد می کنم

 تصمیم می گیرم و بالا می روم.

 من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم.

 من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !

ـ من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!

ـمن آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم

قرمز، زرد، نارنجی ،

برای خودم آرایش می کنم

 گاهی غلیظ

می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،

می خندم بلند بلند بی اعتنابه اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر...

 برای خودم آواز می خوانم حتی اگرصدایم بد باشد و فالش بخوانم،

 آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم،

مسافرت میروم حتی تنهای تنها ...

.حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر،

 اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـمن می اندیشم...

من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو،

 فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...

  حتی اگر تمام این ها باآنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد.ـ

 

زن من یک موجود مقدس است؛

نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستوقایم می کنی

تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد.

نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد،حتی اگر گران بخرند.

 اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛

به هرکه بخواهد، هر جا 

 زن من یک موجود آزاد است.

 اما به هرزه نمی رود.

 نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛

به احترام ارزش و شأن خودش.

 با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود،

 حتی به جهنم!ـ

 زن من یک موجود مستقل است.

نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود،

 نه صندلی که رویش خستگی در کند

 و نه نردبان که از آن بالا برود.

 زن من به دنبال یک همسفر است،

 یک همراه، شانه به شانه.

 گاه من تکیه گاه باشم گاه او.

 گاه من نردبان باشم ،

 گاه او.

 مهر بورزد و مهر دریافت کند.

 

زن من کارگر بی مزد خانه نیست

 که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد

و دست هایش همیشه بوی پیاز داغ؛

 که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد.

 روزهابشوید و بساید

 و عصرها جوراب ها و زیر پوش های شوهرش را وصله کندـ

 

زن من این ها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد بانو!!!! ـ

 در خانه ی زن من کسی گرسنه نیست ،

بچه ها بوی جیش نمی دهند،

 لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛ 

 اگر عشق باشد، اگر زندگی باشد!ـ

 

زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛

 ظرافتش، محبتش، هنرش،فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج می کند؛

برای آنهایی که لایق آن هستند.ـ

 

زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند،

 کارمی کند،

در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند.

 نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران اورا از حرکت بازدارند.

گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند

 اما از حرکت باز نمیایستد.

دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛

 

من یک زنم ...

 نه جنس دوم...

 نه یک موجود تابع...

 نه یک ضعیفه ...

 نه یک تابلوی نقاشی شده،

 نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،

نه یک کارگر بی مزد تمام وقت،

نه یک دستگاه جوجه کشی.ـ

 

من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ،

 بی آنکه دیگری را بیازارم...

 فرای تمام تصورات کور،

هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!ـ

 

باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم،

 بی تفاوت و بی احساس باشم،

 بی ادب و شنیع باشم،

 بی مبالات و کثیف باشم.

 اگر نبوده ام و نیستم ،

نخواسته ام و نمی خواهم.ـ

  

آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد،

 احترام می خواهد و احترام می کند. ـ

 

من به زن وجودم افتخار می کنم،

 هر روز و هر لحظه ...

 من به تمام زنان آزاده وسربلند دنیا افتخار می کنم

 و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند

 وتحسین می کنند

آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد، احترام می خواهد و احترام می کند.

http://night-gallery.ir/images/gallery/Exis-aks%20dokhtar-41174.jpg

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط نوشی _ ک نظرات () |

Design By : Night Melody